به گزارش خبرگزاری حوزه، مسئله «خونخواهی» در گفتمان مقاومت، فراتر از یک واکنش عاطفی یا حقوقیِ صِرف، نیازمند پشتوانه معرفتی و امتداد اجتماعی است تا بتواند به جریانی تمدنساز تبدیل شود. برای بررسی این رسالت خطیر، نشست علمی «داراییها و کاستیهای فناوریهای اجتماعی هیئت و اربعین برای تحقق خونخواهی» با سخنرانی حجتالاسلام محسن قنبریان در پژوهشکده باقرالعلوم(ع) برگزار شد تا ابعاد و بایستههای این موضوع واکاوی شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا دو مقدمه کوتاه عرض میکنم و سپس وارد دو مطلب میشوم: یکی درباره داراییهای فناوری و دیگری درباره کاستیها.
مقدمه اول: این است که هر نهضت و هر حرکت عمومی، دو نیاز اساسی دارد؛ نکتهای که از رهبر شهیدمان آموختهام: دو نیاز واژهسازی و نهادسازی.
در مجموع فیشهای «هنر امام» (۲۲/۷/۹۰) میفرمایند:

یکی از چیزهایی که در هر حرکت عمومی و در هر نهضت لازم است، این است که بر اساس تفکرات و مبانی پایهای آن نهضت، واژهسازی صورت بگیرد. این واژهسازی بعداً جوهره اصلی گفتمانسازی میشود. یعنی هر گفتمانی، ابتدا نیازمند یک دستگاه واژگانی است تا آنچه را میبیند و موضوعِ کار اوست، در منظومه واژگانی خود بنشاند و بتواند با واژگان اصیل و مبتنی بر مکتب خودش، ابتدا واژهسازی کند و سپس مسیر گفتمانسازی را طی کند.
در ادامه میفرمایند:
هم باید واژهسازی انجام شود و هم باید «نهادسازی» صورت گیرد. نهادسازی نیز به نوبه خود هم شامل «نهادهای مردمی» و هم شامل «نهادهای حاکمیتی» میشود.
مقدمه دوم: در واقع برای توضیح مفردات، تکجملهای عرض میکنم:
اربعین را میشناسیم. منظور ما از «هیئت»، کل آن چیزی است که اکنون به نام هیئت میشناسیم. یعنی من اکنون هم این سه-چهار ماه فعالیت در خیابان را هیئت میدانم و هم موکب اربعین را هیئت میدانم. (حالا دیگر طلبهها با این معنای صحیح و اعم ارتباط برقرار کنند؛ به همان معنا که نماز میت، نماز است، موکب نیز هیئت است.)
یعنی خیلی دنبال یک چیز تکمیلشده که همه شاخصهها را داشته باشد، نباشیم. من هیئت را در حد وسط این دو قرار میدهم و بیشتر در مورد این هیئت به این معنا صحبت خواهم کرد که چگونه میتواند از ظرفیت اربعین برای خونخواهی استفاده کند.
اما داراییها (مطلب اول):
داراییهای فناوری هیئت و اربعین برای این مسئله، در دو قسم اول خود را نشان میدهند.
در تحلیل کارکرد هیئت، با دو ساحت اساسی مواجه هستیم:
نخست، انتقال معارف به دستگاه واژگانی جامعه، و دوم، بازآفرینی آن در قالب دستگاه هنری و ادبی.
البته در کنار این دو ساحت، موضوع مهم دیگری که باید به آن بپردازیم مسئله «نهادسازی» است؛ موضوعی که در بخش بررسی کاستیها به آن خواهیم پرداخت و در حال حاضر یکی از ضعفهای جدی ما به شمار میرود.
*حلقه وصلِ معرفت؛ منبر به مثابه لولای ارتباطی حوزه و جامعه
اما برای فهم دقیق جایگاه هیئت، باید موقعیت آن را در «زنجیره ارزش زبانِ دانش دینی» ترسیم کنیم. دانش حوزوی برای برقراری ارتباط با عامه مردم، به بستری نیازمند است که «منبر» همواره اصلیترین خط انتقال این معارف بوده و مهمترین جلوهگاه منبر نیز در ساختار گسترده هیئت تعریف میشود.
بر این اساس، هیئت پشتوانه علمی و معرفتی خود را از دانش اصیل حوزوی اخذ میکند. از این رو، واژهسازی و مفاهیمی که در هیئت تولید میشود، مبتنی بر این عقبه دانشی و اصیل است؛ نه اینکه صرفاً امری ذوقی، سلیقهای یا صرفاً هنری باشد که هر کسی بتواند به دلخواه خود در آن تصرف کند.
منبر به عنوان «لولای ارتباطی» میان حوزه و عامه مردم، در دستگاه واژگانی اهلبیت (علیهمالسلام) گام نخست و ضربه اول را در مواجهه با پدیدهها برمیدارد؛ کارکردی که از آن به «عمقبخشی، انسجامبخشی و اتصال به باورهای پایهای» تعبیر میکنم.
هنگامی که یک رخداد عظیم مانند شهادت رهبر شهید رخ میدهد، منبرِ هیئت این حادثه را فرابرمیکشد و وارد دستگاه واژگانی خود میکند. این دستگاه با تکیه بر «تُراث اصیل» و «روششناسی (متد) مقبول حوزوی»، دست به واژهسازیِ متناسب میزند، پایههای اصلی مکتب را منسجم میسازد، رخداد را به باورهای بنیادین متصل کرده و در نهایت آن را روی منبر ارائه میدهد.
در این فرآیند، عمقبخشی و انسجامبخشی در امتداد باورهای پایهای و شناختهشده در «جهان اجتماعی شیعیان» صورت میگیرد. به عنوان نمونه، واژگانی همچون «مجازات» و «انتقام» که در ادبیات سیاسی مدرن تعابیری خنثی و عرفی هستند، وقتی وارد این دستگاه اصیل معرفتی میشوند، به کلیدواژه الهیاتی و حماسیِ «خونخواهی» تبدیل میگردند و در قالب تعابیری چون «یالثارات» و «مطالبه دم» بازمیگردند.
*فراتر از انتقام مادی؛ هندسه خونخواهی در جهان اجتماعی شیعه
این مفهوم، دیگر آن انتقام و مجازات متعارف در دنیا نیست که ذیل قواعد حقوقیِ مادی تعریف شود؛ بلکه در جهان اجتماعی شیعه، بر بنیانهایی چنان استوار بنا شده است که هیچ تکانه روانی و رسانهای نمیتواند آن را متزلزل کند. این خونخواهی، امتداد تاریخی همان فریادِ «یالثارات الحسین» و برخاسته از باور به «طالبِ دمِ المقتولِ بکربلا» است که به حادثه امروز، ابدیتی عاشورایی میبخشد.
نکته حائز اهمیت این است که فرآیند اتصال رخدادها به بنیانهای دانشی، نباید با مقوله «تولید محتوای عرفی» اشتباه گرفته شود؛ زیرا ما در این ساحت با «گرانیگاههای معرفتی» روبرو هستیم که هیئت موظف است آنها را بهدرستی تبیین کند. معتقدم اقتضای چنین توانمندی و ظرفیتی در نهاد هیئت و در میان منبریان فرهیخته ما وجود دارد، هرچند ممکن است امروزه این زنجیره در همه جا بهصورت کامل به فعلیت نرسیده باشد.
اولین نکته:
در این ساحتِ واژگانی، یکی از وظایف اصلی:
تبیین «کف و سقف» مفاهیم جدید است.
برای مثال، اگر موضوع «خونخواهیِ رهبر شهید» مطرح است، باید مرزهای آن در ادبیات دینی روشن شود. در دستگاه فقهی و کلامی ما، «قصاص» کفِ مطالبات و «ثارات» سقف آن محسوب میشود.
هر خون محترمی که به جنایت ریخته شود، حق قصاص دارد، اما هر خونی لزوماً واجد مقام «ثارات» نیست. اگر کسی در یک نزاع شخصی کشته شود، حق او از قصاص فراتر نمیرود؛ اما در جبهه حق، خونهایی وجود دارند که کارشان با قصاصِ صرف تمام نمیشود. اگر ما این کف و سقف را تبیین نکنیم، دچار «تقلیلگرایی» در راهبردنویسی خواهیم شد؛ یعنی ممکن است تصور شود با مجازات عاملان، کار به پایان رسیده است، در حالی که آن خون، حقی فراتر از قصاص دارد.
در فرهنگ شیعی، مفاهیمی چون «ثارالله و ابنثاره» که برای امیرالمؤمنین (ع) و سیدالشهدا (ع) به کار میرود، قطعاً و یقیناً پس از مجازات و قصاصِ قاتلان آنها متولد شده و استمرار یافته است. این نشاندهنده آن است که خونِ شهید، جریانی تاریخی و تمدنساز است که مطالبهگری درباره آن، فراتر از عدلِ فقهیِ خُرد، در افقِ «خونخواهیِ کلان» تعریف میشود.
همانطور که در تاریخ مشهود است، تعابیر بلندِ «ثارالله و ابنثاره» و شعار شورآفرینِ «یالثارات الحسین» زمانی پدید آمدند و قوام یافتند که هم ابنملجم به کیفر عملش رسیده بود و هم قاتلان کربلا مجازات شده بودند. این حقیقتِ تاریخی به وضوح نشان میدهد که در این عرصه، موضوعی فراتر از «قصاصِ فقهیِ شخصِ قاتل» مطرح است. قصاصِ جنایتکاران، گام نخست و قطعی است، اما مطالبه اصلی به آن محدود نمیشود.
تبیین معنای دقیق این خونخواهیِ مستمر پس از مجازات ظاهری قاتلان، مجالی تفصیلی میطلبد، اما اجمالاً باید دانست که غفلت از این مرزبندی، ما را در طراحی راهبردها دچار «تقلیلگرایی» مفرط خواهد کرد؛ فرآیندی معرفتی که به هیچوجه از سنخ تولید محتوایِ سطحی و رسانهایِ روزمره نیست، بلکه تبیین یک حقیقت بنیادین مکتبی است.
نکتهی دوم:
منطق تعیین خونبها ست. فعلاً پذیرفتیم که دربارهی شخصیتی مثل رهبر انقلاب (شهید) میتوان از خونخواهی سخن گفت. این را هم اضافه کنم که این خونخواهیِ فراتر از قصاص، اختصاص به معصوم ندارد.
در تاریخ اسلام مواردی داریم که شخصِ موردِ خونخواهی معصوم نبوده، اما خونخواهی به این معنا شکل گرفته است. مثلاً وقتی نمایندهی پیامبر در بُصری کشته میشود، پیامبر جنگ موته را رقم میزنند؛ نه اینکه صرفاً بفرمایند قاتلان را تحویل دهید. این شبیه آن نیست که امیرالمؤمنین(ع) دربارهی ابنخباب و مواردی دیگر فرمودند:
«قاتلانش را تحویل بدهید، با بقیه کاری ندارم.»
اینجا منطق فرق میکند؛ چون آن فرد یک «شخصیت حقوقی» و نمایندهی مکتب است. پس لازم نیست حتماً معصوم باشد.
اگر این دفعِ دخلها انجام نشود، آن انسجام و تولید شکل نمیگیرد که ما ذیل خونخواهی حسین(ع) کسِ دیگری را بنشانیم؛ و در نتیجه، راهِ تقلیلِ خونخواهی به قصاص یا تقلیل آن به «معصوم» باز میشود.
اما نکتهی دومِ همین بحث: حالا که گفتیم خونخواهی فراتر از قصاص است و پای خونبها هم در میان است:
«منطق تعیین خونبها چیست؟»
آیا هر چیزی میتواند خونبها باشد؟
آرزو داشتیم مثلاً هزینهها را پای خونبها بریزیم؛ مثلاً هر کسی دنبال طب اسلامی، تغذیهی سالم یا ارگانیک بوده، اینها را ذیل خونخواهی رهبر شهید بیاورد. اما اینجا ضابطه لازم است؛ وگرنه از گرفتن کرهی ماه تا فتح نیویورک هم میشود چیزی را ذیل خونبها جا زد. پس منطق خونبها مهم است.
اگر این کار انجام نشود، راهِ تأویل باز میماند: یک حرکت خونخواهانه راه میافتد، اما یک جریان سیاسی آن را میبرد سمت مقصدی دیگر؛ دور میزند و میگوید: «حالا برو تا برسی به ساخت تمدن اسلامی.
این بحث، فراتر از شاخصهای معمول است؛ تحویلِ آن نیز با منطق خاص خودش صورت میگیرد. حالا میخواهم جملهای محوری دربارهٔ منطقِ خونبهای سید مظلومان عرض کنم؛ همان خونی که در جهان تشیع، شریفترین و دنبالشدهترین خون محسوب میشود و خود معصومین (علیهمالسلام) مسیر آن را به ما نشان دادهاند.
*از کربلا تا آخرالزمان؛ امتداد تاریخیِ میراثِ کربو بلا
در روایت ابوحمزهٔ ثمالی از امام باقر (ع) آمده که قیام اباعبدالله (ع) برای «فرج» بود. پس از شهادت ایشان، فرج از سال ۷۰ هجری به سال ۱۴۰ هجری منتقل شد. از همین جا حرکتِ فرج آغاز میگردد؛ اما نکته اینجاست که فرج، خود دچار «کرب» میشود. در دستگاه واژگانی ما، «کرب» و «فرج» در برابر هم قرار دارند؛ چنانکه در دعا میخوانیم: «اللهم فرج عنا کل مکروب».
این همان مضمونی است که خود سید مظلومان به زبان آورد؛ هنگامی که نام کربلا را شنید، نگفت «أعوذ بالله من کربلا»؛ چرا که کربلا، یکی از بهترین قطعههای عالم و دروازهٔ بهشت است، اما تحویل آن با «کرب و بلا» رقم خورد. این کرب و بلا ادامه یافت و فرجِ سال ۱۴۰ هم محقق نشد؛ بلکه دوران غیبت فرا رسید. امام رضا (ع) در روایت معروف ریان بن شریف فرمودند: «امتداد این کرب و بلا تا روز قیامت ادامه دارد.
پس اباعبدالله (ع) کرب و بلا را به ما ارث داد؛ روز عاشورا، کربلا را برای ما به یادگار گذاشت. ما هنوز در همان کرب و بلاییم و این وضعیت تا روزی که فرج بیاید، ادامه خواهد داشت. بنابراین فرج، همان غایتی است که خونبهای سید مظلومان، با کنار هم قرار گرفتن همین نکات ظریف، به آن منتهی میشود.
من نمیگویم عدل و داد یا هیچ خوبیِ دیگر؛ میگویم «فرج». چون اگر فرج در سال ۱۴۰ بود، همان فرج بود؛ ولی زمین از عدل و داد پر نمیشد. اما اکنون در دوره ما، فرج مساوی است با زمینی که سرشار از عدل و داد است.
اگر روایت ابوحمزه محقق میشد و فرج در سال ۱۴۰ رخ میداد، ما به امام دوازدهم نمیرسیدیم و زمین در همان مقطع توسط امام بعدی (یعنی امام صادق یا هر امام معصومِ حاکم) پر از عدل و داد میشد؛ اما به دلیل شهادت اباعبداللهالحسین (ع)، مسیر اصلی از «فرج» به «کرب و بلا» تبدیل شد و این کرب و بلا تا امروز امتداد یافته، بهگونهای که اکنون «فرج» نه یک رویداد ساده، بلکه همان غایتی است که با آمدن امام دوازدهم (ع) و پر شدن زمین از عدل و داد معنا پیدا میکند؛ و دقیقاً بر همین مبناست که خونبهای سید مظلومان، فراتر از قصاصِ فردی، معنایی راهبردی مانند «اخراج آمریکا از منطقه» پیدا میکند؛ چنانکه رهبر شهید ما (رضواناللهتعالیعلیه) این منطق را در ماجرای شهادت حاج قاسم نیز تطبیق دادند و فرمودند: هم باید قاتلانِ او قصاص شوند، و هم خونبهایِ فراتر از قصاص را «اخراجِ آمریکا از منطقه» تعریف کردند که دقیقاً منطبق بر همین دستگاهِ معنایی است؛ هرچند مجالِ تفصیلِ آن در اینجا نیست.
نکته ی سوم:
خونخواهیِ نائبالغیبه (ولایت فقیه) باید ذیلِ خونخواهیِ امامالاصل (سیدالشهدا) تعریف شود؛ چنانکه در روایتِ کافی شریف (جلد ۸، ص ۲۰۶) از امام صادق (ع) داریم که پیش از خروج قائم (عج)، گروهی مبعوث میشوند و هیچ خونِ ناحقریختهشدهای از اهلبیت را رها نمیکنند تا خونخواهیِ آن را پیگیری نمایند. از سوی دیگر، خونخواهیِ اصلیِ اباعبدالله (ع) نیز توسط خودِ امام زمان (عج) انجام میشود؛ بنابراین، یک سطح از خونخواهی، پیش از فرجِ عمومی آغاز میشود و هرچند میتواند مقدمهای برای فرج باشد، اما حداقل قطعاً پیشافتاده بر فرجِ عمومی است و در دامنهی همان مسیرِ کربوبلا تا فرجِ نهایی قرار میگیرد.
نکته ی چهارم:
ترجمانِ درستِ خونخواهی در دنیای معاصر، باید از دوگانههای غلطِ مدرن (مثل تقابلِ خونخواهی با منافعِ ملی یا هزینهدانستنِ آن) عبور کند و نشان دهد که خونخواهیِ حسینبنعلی (ع)، نه یک اقدامِ احساسیِ صرف، بلکه عینِ خیرخواهی و همان مسیری است که به فرجِ عمومیِ شیعه منتهی میشود؛ فرجی که همهی شیعیان به آن معترفند و در آن، پیوندِ دین و دنیا (بهعنوان جوهرهی مکتبِ امام) کاملاً حفظ میشود، بیآنکه خونخواهی، هزینهای اضافی یا در تضاد با منافعِ ملی تلقی گردد.
فرجِ اهلبیت (ع) با فرجِ خصوصیِ فردی تفاوت ماهوی دارد؛ فرجِ خصوصی، گرهِ شخصیِ یک نفر را باز میکند، اما ناعدالتی، تبعیض و بیدینی در جامعه همچنان باقی است. در مقابل، فرجِ عمومی که در تعابیرِ «فرجکم» به آن اشاره شده، خیری همگانی و فراگیر برای همه است. بنابراین، خونخواهیِ سیدالشهدا (ع) باید چنان نقطهگذاری شود که خیرِ عموم باشد؛ همچون اخراجِ آمریکا از منطقه که هم خیرِ ایران است، هم عراق، هم کویت، هم عمان و همۀ کشورها، زیرا در نظامِ مطلوبِ فرج، منافعِ همگان تأمین میشود و هیچکس محروم نمیماند. این دستگاهِ واژگانی که بر منبر باید تبیین شود، سپس به دستگاهِ هیئت (ادبیات، شعر، مداحی و کتیبه) تحویل داده میشود تا در آنجا عمقبخشی و عمومیسازیِ لازم صورت گیرد؛ چنانکه رهبر شهید ما (رض) نیز بر این نکات تأکید فراوان داشتند.
همه نمیتوانند این سطح از عمق را دنبال کنند. اما همین مفاهیم، در قالب یک شعر، یک مداحی یا یک کتیبه، قابلیت عمومیسازی پیدا میکنند و به همهی جامعه سرایت میکنند.
هیئت، ظرفیتِ بسیجِ این دو دستگاه (تبیینِ منبری و تولیدِ ادبی-هنری) را دارد و میتواند این مقدار را انجام دهد؛ هرچند الان اعتقاد ندارم که این ظرفیت بهفعالت فعلی رسیده باشد. اما دربارهی کاستیها، به دو فقره اشاره میکنم:
یکی کاستی در گفتمانسازی،
دیگری کاستی در نهادسازی.
*کاستی در گفتمان سازی:
* ظرفیتِ اجتماعیِ عزاداری؛ از زرتشتیِ مهمان تا لوطیِ پایِ منبر
کاستی در گفتمانسازی آنجاست که ما «دیگریها» را مهمانی نمیکنیم. هیئت، حسینبنعلی (ع) و شاعرِ شیعی، ظرفیتی دارد که از دیگریهای شما هم میزبانی کند. هزار سال است که میبینید زرتشتی مهمانِ این عزا میشود، هندو مهمان میشود؛ با اینکه به فتوای اجماعیِ فقها، نجس است و اگر از دست شما خیس بخورد، محکوم به نجاست است، اما وارد این دستگاه میشود. این فقط دیگریهای ادیانی نیستند؛ دیگریهای مذهبی، تیپی و صنفی هم بارها سرِ منبر بودهاند. افتخار ما در گرهگشاییها، رسولِ ترکها بودن و امثالِ آنهاست؛ حتی لوطیها و کسانی که در بقیهی سال کارِ دیگری میکنند، در این دستگاه پذیرفته میشوند. این یک ظرفیتِ فوقالعاده است.
حالا وقتی این ظرفیت را به ماجرای خونخواهی بیاوریم، اگر گفتمان، خالصحزباللهی باشد و پرچمِ همهی کلمات عربی باشد، با دیگریها ارتباط نمیگیرد.
دیگریها الزاماً عرقخور یا مسیحی نیستند؛ مهمترینِ دیگریهای ما، روشنفکرانِ غربزده، تحصیلکردهها و کسانی هستند که در تهران و شهرهای بزرگ، درصدِ قابلتوجهی از خودشان را پیش از «ایرانی» بودن، «شهروندِ جهانی» میدانند. اینجاست که گفتمانسازیِ ما باید بتواند با این طیف نیز ارتباط برقرار کند.
این ظرفیت باید بتواند بیاید؛ نمیگویم حتماً میآید. هیچ شعاری نمیتواند نود میلیون ایرانی را فراگیر کند، اما میتواند ظرفیتِ نود میلیون را داشته باشد؛ یعنی اقتضای رفتن به سمتِ عموم را داشته باشد، در عینِ حفظِ اصالتهای خودش؛ نه تاویل برود و نه تقلیل پیدا کند. اینجاست که به نظرم کارهایی میشود کرد.
همانطور که یک مسیحی ممکن است نحوهی نذر یا حضورِ خود در عزاداری را متفاوت انجام دهد، این دیگریها نیز چنین خواهند بود. من میگویم میزبانی توسطِ همین نهادِ دینی شکل بگیرد؛ چون یک کارِ صددرصد خالصِ دینی دارد شکل میگیرد و دیگران، مهمانِ این میشوند و از آنجا تأثیر میپذیرند. شاید اگر آنها میزبان میشدند، مسیر را به جایِ دیگری میبردند؛ اما میشود طوری گفت که در واقع از آنها مهمانیِ این دستگاه را گرفت.برای نمونه، همان کارهایی که برای غزه در جهان شد، در ایران برای خونِ بچههای میناب و برای رهبرِ شهیدِ ما نیز قابل انجام است: هم کمپینهای مطلوب، هم دادگاههای مردمی مثل دادگاهِ لندن، و هم تنظیمِ شکواییههای بینالمللی. اینها راهِ درست است، نه اینکه برود انتحاری انجام بدهد.
مثل اینکه فرض کنید کسی گوسفند قربانی میکند و کسی گیاهخوار میگوید: «آقا، این کار برای من چندشآور است، اصلاً کشتن را قبول ندارم.» خب، تو بیا یک خورش سبزی بیاور؛ کار نداریم که آنوری که قبول داری را بیاور، همانجوری که هستی بیاور، و البته تقلیل پیدا نکند. به خاطر همین میگویم که «او» میزبانی نکند، چون اگر او میزبان شد، تقلیل پیدا میکند؛ نه اینکه حرکت عمومی به سمتی است، بلکه او هم میتواند کمک دهد.
همانطور که بیان شد، کسی نمیتواند نود میلیون ایرانی را در هیچ مسئلهای بالفعل کند، اما اقتضای پیوندها این است که مثل لنگرهایی به دیگریهای جامعه بسته میشوند. حتی اگر درصدِ کمی از آن دیگریها بیایند، این حرکت را مصون و عمومی میکند. حرکتِ عمومی را فقط به جمعیتش نشناسید؛ اگر پنجاه درصدِ مذهبیهای یک کشور باشند، اما همهی غیرمذهبیها نباشند، باز نمیگویم حرکت عمومیه، ولو عددش بزرگ باشد.
برعکس، اگر حرکتی باشد که همهی پنجاه درصدِ مذهبیها نباشند، اما دیگریها نمایندگیِ قوی در آن داشته باشند، آن حرکت به شکلِ مشکک، عمومیت پیدا میکند، میتواند انسجامِ ایران را حفظ کند و به آنجایی که باید برسد؛ نقطهی پایانی.
نکتهی دیگر، مسئلهی نهادسازی است که یکی از کاستیهای ماست. همانطور که عرض کردم، مذاهبِ دیگر هم به هیئت میآیند؛ این مسئلهای گفتمانی است. در نهادسازی نیز، هیئت کارِ اصلیاش عزاداری است، اما در کنارش خیریه و کارِ جهادی شکل گرفته است. اینجا نیز به نظرم باید دو دسته نهاد شکل بگیرد: هم نهادهای مردمیِ خونخواهی (که در بیاناتِ عزیزان دیگر نیز اشاراتی به آن شده و باید الان بیشتر دربارهاش صحبت شود و خودش نشستهای مفصلی میطلبد) و هم متناظر با آن، نهادهایی در حاکمیت.
اگر واقعاً به نهادِ مردمی فکر کنیم، این نهاد باید سراغِ نهادِ حاکمیتیِ موجود برود؛ یا آن را درست کند، یا اگر نهادی موظف است، آن را موظف کند، هم تناسب بسازد و هم تکلیف را روشن کند. یعنی جامعه را برای چیزی که مقدور نیست بسیج نکند تا دچار یاسِ اجتماعی نشود؛ و از چیزی که مقدور است کوتاه نیاید تا سرخوردگی و تعویل پیش نیاید. لازمهاش این است که از هیئت، نهادی بیرون بیاید.
گلایه این است که فقط شنونده نباشیم؛ منبریها و مداحانِ عزیز را جمع کنند و یک آقایِ امنیتی بیاید ما را توجیه کند. این رابطهی یکسویه است، در حالی که رابطه باید دوسویه باشد. این نهاد باید بتواند دیالوگِ مؤثری با نهادِ حاکمیتی انجام دهد؛ عصارهی نخبگانیِ هیئتها باید بتواند با نهادهای مربوطه در حاکمیت، چانهزنیِ دقیق کند که چه باید کرد.
این نهاد باید کاری کند که در محدودهی مقدورات، کوتاهی صورت نگیرد و در جایی که چیزی بالفعل مقدور نیست، مطالبهی خیابانی شکل نگیرد که موجب سرخوردگی شود. این کار، کارشناسانه و دقیق است. نباید اینگونه باشد که یک آقایِ نیرویِ امنیتی بیاید بگوید «چنین چیزی مقدور نیست». متأسفانه همیشه جلسات ما با اینهاست که مثلاً یک نفر بیاید ما را توجیه کند؛ وضعیتِ جنگ را بگوید؛ بعد ما روایات را با سند میخوانیم و ایشان هم اگر درسِ حوزوی خوانده باشد، میتواند بگوید این ضعیف است یا قوی؛ اما حرفهای آن همهی مافیصدری درست است یا غلط؟ اینکه تو میگویی بوده یا نبوده، فقط باید بپذیریم به خاطر اینکه آقا گفته است؟
در این چهل سال معلوم شده که برخی از چیزهایی که گفتند مقدور نیست، در واقع مقدور بوده؛ بعضیاش هم شده است. همین الان در بحث محکم بایستی میگفتند اگر بایستی، انسجامِ اجتماعی خراب میشود؛ اما طبق آمار اینچنین نشد. اینجاست که به نظرم نهادِ هیئت، به خصوص وقتی با یک تشکلِ مردمی همراه شود، میتواند نقشِ جدی ایفا کند.
ختمکلام این که اگر این کار را نکنیم، «دو صد گفته، اندازهی نیمکردار نیست». آخرش، انتقام و خونخواهی در عرصهی عمل باید چیزی باشد که روی صحنه بنشیند؛ الهی که پرچم را تکاندن و این حرفها، بهتنهایی کار را تمام نمیکند و حرکت را به زوال میبرد. حرکتهای توابین و قیامِ مختار و دیگران، هیچکدام به نفعِ اتم نبود؛ همه در حدِّ قصاص بود، بعضیوقتها حتی خودکشی بود و اصلاً قاتلکشی هم نبود، مثلِ توابین که آیهای که خواندند، آیهای برای بنیاسرائیل بود که همدیگر را بکشند. اما همین حرکتها، این جریان را زنده نگه داشت. با این حال، اگر حرکتِ عینی در صحنه رقم نخورد، فقط با گفتاردرمانی، منبر، هیئت، شعار و نوحه نمیشود کار را جمع کرد.










نظر شما